تبليغاتX
فردا به جهنم خواهم رفت
ابلیس پیروز مست, سور عزای ما را بر سفره نشسته است.
 ساقی
آمدم امشب به میخانه تمنایت کنم :

می

نمیخواهم ساقی بیا تماشایت کنم.

بیقرارام ساقی از میخانه بیرونم مکن

کرده ام می را بهانه تا تماشایت کنم...

|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 90/09/24  |
 ...
اگر ...اگر دروغ رنگ داشت؛هر روز شاید،ده ها رنگین کمان، در دهان ما نطفه می بست،و بیرنگی، کمیاب ترین چیزها بود.اگر شکستن قلب و غرور، صدا داشت؛عاشقان، سکوت شب را ویران میکردند.اگر به راستی، خواستن، توانستن بود؛محال نبود وصال!و عاشقان که همیشه خواهانند،همیشه می توانستند تنها نباشند.اگر گناه وزن داشت؛هیچ...
|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 90/02/04  |
 
|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 89/08/18  |
 تقدیر...
 

   بیراهه رفته بودم آنشب 

 

            دستم گرفته بود و میکشید

 

             زین پس همه عمر را بیراهه خواهم رفت...

 

|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 89/08/10  |
 ...
ّبه دنبال کسی باش که تورابه خاطرزیباییهای وجودت زیبا خطاب کندنه به خاطر جذابیت های ظاهریت.

مهربانیت را به دستی بببخش که میدانی با تو خواهدماند وگرنه حسرتی میگذاری بردلی که 

دوستت دارد


zendegi

|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 89/03/19  |
 ایران ما...
 

 

ز آشیان گو نکند یاد ،پرستوی غریب

 

     این زمان هر که برد نام وطن سوختنی است

 

|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 89/02/30  |
 سالی که نکوست از...
                         

                                                        

FGH

همچو منصور برسر دار مردن طریقت مردان است نه نامردان

 

|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 89/02/30  |
 بیژن ارژن
 

  چسبيده دلي به سينه‌ي ديواري


  افتاده به گردني طناب داري


  آدم نشدي و رفتي و پشت سرت


  گندم‌زاري خشك، كه ته‌سيگاري...

 

 

|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 89/02/30  |
 بنده خدا...
      

        غرق خون بود و نمیمرد ز حسرت فرهاد

 

                           گفتم افسانه شیرین و بخوابش کردم

 

2n6b2c9.jpg

 

|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 88/12/01  |
 من...
 

 

   شور شیرین و شکر خنده دلداری نیست

               

                    ور نه من در هنر استادتر از فرهادم...

 

|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 88/12/01  |
 بیستون را عشقست...
 

          بیستون ناله زارم چو بشنید

                 

                 کرد فریاد که فرهاد دگر پیدا شد...

 

|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 88/12/01  |
 حکایت...
 

   روزگاری فانوس نشان یاری بود

 

               

 

 

اما حالا     به خورشید هم اعتباری نیست...

 

|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 88/11/29  |
 شعر بی نظیری از هادی خرسندی

 
قلم چرخید و فرمان را گرفتند
 
ورق برگشت و ایران را گرفتند
 
به تیتر شاه رفت  اطلاعات
 
توجه کرده  کیهان را گرفتند
 
چپ و مذهب گره خوردندوشیخا
 
شبانه جای شاهان را گرفتند
 
هه از حجره ها بیرون خزیدند
 
به سرعت سقفوایوانراگرفتن
 
 گرفتندوگرفتن کارشان شد
 
هرانچه خواستد انراگرفتن
 
به هر انگیزه و با هر بهانه
 
مسلمان ونامسلمان گرفتن
 
به جرم بدحجابی و بدلباسی
 
زنان رانیز مردان را گرفتند
 
سراغ سفره ها نفتی نیامد
 
ولیکن درعوض نان را گرفتند
 
یکی نان خواست بردنش زندان
 
از ان بیچاره دندان راگرفتد
 
یکی افتابه دزدی گشت افشا
 
به دست افتابه داشت انراگرفتند
 
یکی خان بود ازحیث چپاول
 
دو تا مستخدم خان را گرفتند
 
فلان ملا مخالف داشت بسیار
 
مخالفهای ایشان راگرفتند
 
بده مژده به دزدان خزانه
 
که شاکیهای انان را گرفتند
 
چو شد دراستان قدس دزدی
 
گداهای خراسان را گرفتند
 
به جرم اختلاس شرکت نفت
 
برادرهای دربان را گرفتند
 
نمیخواهند چون خر رابگیرند
 
محبت کرده پالان را گرفتند
 
غذا را اشپز چون شور میکرد
 
سز سفره نمکدان راگرفتند
 
چو امد سقف مهمانخانه پائین
 
به حکم شرع مهمان را گرفتند
 
به قم ازروی توضیح المسائل
 
همه اغلاط قران را گرفتند
 
به جرم ارتداد از دین اسلام
 
دوباره شیخ صنعان را گرفتند
 
به این گله دو تا گرگ خودی زد
 
خدائی شد که چوپان را گرفتند
 
به ما دردومرض دادند بسیار
 
دلیلش اینکه درمان را گرفتند
 
همه اینها جهنم   این خلایق

ز مردم دین و ایمان را گرفتند

|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 88/11/01  |
 بیژن ارژن...
 

خشت اول، حديث با هم بودن

 


خشت آخر، دو دوست با هم دشمن

 


تصوير تو خشت خام باران‌زده‌اي است

 


بر سينه‌ي ديوار ترك‌خورده‌ي من

 

 

|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 88/10/30  |
 بیژن ارژن...
 

  گفتند فقط مترسک و چوبی بود

 

  چوبی که فقط حکایت خوبی بود

 

  باد آمد و دکمه ی مترسک وا شد

 

  بر سینه ی او مسیح مصلوبی بود

 

 

|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 88/10/30  |
 این روزها...
 

 

این قافله عمر عجب می گذرد

             

                        قربان وفای سگ...

 

|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 88/10/07  |
 اگر...

 

 از دست های تو

 

 کودکان توامان آغوش خویش

 

 ترانه ها خواهم گفت

 

 غم نان اگر بگذارد....

 

|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 88/10/07  |
 شاملو:
 

کابوس هایت آشفته تر باد

 

باشد که از خواب برخیزی و تعبیرش را تدبیری کنی...

 

|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 88/10/07  |
 معلم شهید دکتر شریعتی:
 

من در کشوری زندگی میکنم که

 

دویدون سهم کسانی است که هرگز نمیرسند

 

و رسیدن سهم کسانی که هرگز نمی دوند...

 

 

|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 88/10/07  |
 ریسک اخر...
 مثل کبریت کشیدن در باد

 

  دیدنت دشوار است

 

  من که به معجزه عشق ایمان دارم

 

  میکشم آخرین دانه کبریتم را در باد

 

  هرچه بادا باد...

|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 88/09/29  |
 کتیبه داریوش...
 

 

 

|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 88/09/28  |
 همیشه حق با مشتریه...
 

   آنکه هوس سوختن ما میکرد

 

     کاش بود و سوختن ما را تماشا می کرد...

 

|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 88/09/28  |
 پروردگار...
...خود را خواست

 

      که ما را خواست....

 

|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 88/09/03  |
  استاد حسین منزوی
چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم

تمام عمر قفس می بافت

ولی به فکر پریدن بود...

 

                                      

|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 88/09/03  |
 

گر مرا بي تو در بهشت برند


ديده از ديدنش بخواهم دوخت


كاين چنينم خداي وعده نكرد


كه مرا در بهشت بايد سوخت

 

|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 88/09/03  |
 بخدا...
 

  شب چو در بستم و مست از می نابش کردم

 

                ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم...

 

|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 88/09/03  |
 مباد...
 

ای بر دل هر کس ز تو آزار دگر

 

بر خاطر هر کسی ز تو بار دگر

 

رفتی به سفر عظیم نیکو کردی

 

آنروز مبادا که تو یک بار دگر...

 

 

|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 88/09/03  |
 اشتباه...
 

 نه نگفتن روز اول اشتباه محض بود

 

               آری،آن آری عذابم میکند.....

 

|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 88/09/03  |
 هر که...
 

هرکه آمد در خراب آباد عالم چون گردباد

 

     چند روزی خاک خورد آخر به خود پیچید و رفت

 

|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 88/09/03  |
 عشق
سر من يا دل من گر شکند عيبي نيست


تاري از موي سر تو بشکسته مباد

 

Click Here For Join VandaClick

|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 88/09/02  |
 
 
بالا